دنياي علم مديريت ، مملو از تجربيات بديع سازمان‌هايي است كه مديران آنها براي نيل به اهداف پويايي و بهره وري به تغييرات ماهوي در ساختار خود مبادرت كرده و با جمع بندي شرايط محيطي به حركتهاي جسورانه اقدام كردند. متأسفانه پاره‌اي از اين اقدامات اصلاحي قرين موفقيت نبود و تبعات زياد و زيانهاي سنگين به وجود آورد. در اوايل دهه 1960 در عالم مديريت واژه «كوچك، زيباست» مورد توجه ويژه قرار گرفت و سازمان‌ها به تبع آن اقدام به كوچك‌سازي جهت نيل به مزيت انعطاف در رقابت شدند ولي تجربه اكثر اين حركتهاي كوچك‌سازي ساختار، در شرايط پر تحول جهاني اين حقيقت را روشن ساخت كه اولاً هر كوچك زيبا نيست و ثانياً كوچك شدن مترادف با تضعيف و يا محدود شدن نيز هست. به همين دليل در يك دهه بعدي پارادايم متضاد آن يعني «هم افزايي» (Synergy) و متعاقباً در دهه بعدي «ادغام» (Merging) مورد توجه قرار گرفت. هر دو تجربه هم افزايي و يا ادغام نيز موجب رضايت خاطر واقع نشد و در نهايت جهان مديريت شق جديد در كسب و كار را مد نظر قرار داد كه وحدت استراتژيك (Strategic Alliance) مي‌نامند. بر مبناي اين فرضيه جديد ، سازمان‌هايي كه علاقه‌مند به حفظ و يا توسعه بازار خود هستند، با همتاي مناسب خود در زمينه بازاريابي مشترك، تأمين داده‌ها و پردازش اطلاعات مشترك، اينترنت و تحقيق و توسعه با حفظ هويتهاي مستقل خود در چارچوب برنامه‌هاي از قبل تعيين شده همكاري و همياري مي‌كنند و در صورت لزوم نهاد سوم مستقل براي انجام مأموريت مورد توافق مشترك بوجود مي‌آورندکه برابر مشي از قبل تعيين شده ماموريت خاصي را با استفاده از امکانات دو سازمان ذي نفع با هزينه کم و راندمان بالا به انجام برساند.

از طرف : مرتضی شانی