مدیرانی برای همه فصول!
در قاموس پارهای از مدیران دستگاههای دولتی ما «استعفا» جایگاهی ندارد. آنان، مردانی برای همه امور، همه شرایط و همه مواضعاند. حفظ موقعیت و کرسی ریاست و صدارت «بههر قیمت» از آنان مردانی برای همه فصول ساخته است.
به همین جهت است که امروز شاهد حضور برخی از مدیران هستیم که در گذشته سنگ اصلاحات را به سینه میزدند و امروز در اصولگرايی گوی سبقت را از دیگران ربودهاند. مدیرانی و مسوولانی که بیتوجه به مبانی و مواضع فکری خود، با چرخشی آشکار هم سو و هم داستان مدیران بالادستی خود ميشوند.
اول) به سیاستمردان حرجی نیست. که گفتهاند در این عرصه هر دم بت عیار به رنگی درمیآید و در این میدان «سيّاسی» راز بقا است. اگرچه در همین میدان نیز افرادی در پایمردی و ایستادگی بر عقایدشان از مرتبه و مقام که هیچ از جان نیز گذشتهاند. اما در عرصههای دیگر و از جمله عرصه اقتصاد، تلون اندیشه و همراهی با مراکز قدرت اگر تنها به منظور حفظ مقام صورت بگیرد نتایج پر ادباری برای جامعه دارد. بدیهی است که پای بندی بر اصول با جزمینگری فاصله بسیار دارد و پافشاری بر یافتههای علمی و تجربی را نباید با خشک سری و تقيد بی دلیل اشتباه گرفت. تسامح، تبعیت و همگامی با مجموعه مدیریت، ضمن حفظ اصول، امری مقبول و مطلوب است. همچنان که آن سوی سکه قربانی کردن اصول، ذلت شخصی و اجتماعی است.
سرگذشت «سن توماس مور» صدراعظم انگلیس در دوره هنری هشتم برای همه مدیران عبرتآموز است. او که در تاریخ سیاست به عنوان سقراط مسیحیان شهرت یافته و پاپ پل دوم در سال 2000 میلادی او را «قدیس حافظ دولتمردان و سیاسیون» اعلام کرد، درس اول و آخر ایستادگی بر مواضع را به همگان و بالاخص سیاسیون آموخته است. او تا پای جان در مقابل خواستههای غیراصولی ایستاد و به همین جهت نیز محکوم به مرگ شد. اما این ایستادگی و پایمردی بیحاصل نماند.
مور در سال 1886 از سوی کلیسا به درجه آمرزیدگی (که در مذهب کاتولیک مرتبهای قبل از تقدیس است) رسید و در سال 1935 در شمار قدیسین درآمد. او کسی است که لنین، بهرغم تفاوت جهانبینی میان آن دو، با نهادن نام او برستون یادبودی در مسکو، در کنار نامهای مارکس و انگلس و معدودی دیگر، استقامت و پایمردیاش را پاس داشت.
دوم) استدلال مدیرانی که ماندن «به هر قیمت» را کار درستی ميدانند این است که ميگویند: با استعفای ما مراکز قدرت خوشحال ميشوند و یکی از همفکران خود را جایگزین ما ميکنند. به عبارت دیگر، اینان ميگویند که «استعفای ما تحصیل حاصلی است که ما دودستی تقدیم مسوولانی کردهایم که اگرچه از حضور ما دلخوش نیستند اما آمادگی پرداختن هزینههای عزل ما را هم ندارند و استعفای ما کار را برای شان آسان خواهد کرد. ماندن ما البته ميتواند اثرگذارباشد و اگرچه اجبارا با عقاید آنان باید موافقت کنیم اما در عمل تعدیلاتی هم صورت خواهیم داد.» این استدلال اگرچه تا حدودی درست است اما در عمل به تحقق دو شرط دشوار وابسته است.
شرط نخست وجود ظرافت و درایتی است که لازمه این کار است. به سخن دیگر، مرز بین تعدیل نظر صاحبان قدرت و پذیرش غیرمستقیم دستورات آنان، مرز خاکستری و غیر روشنی است. در بسیاری موارد، مدیران پائین دستی، پذیرش غیرمستقیم دستورات را تعدیل این دستورات تلقی ميکنند. شرط دوم، وجود حداقل انعطاف در تصمیمگیران بالادستی است.
هرگاه مدیران بالادستی به چیزی جز اجرای «طابقالنعل به النعل» فرمان خود رضایت ندهند، در آن صورت استدلال «تعدیل» همه پایههای خود را از کف ميدهد. ذکر این نکته ضروری است که مدیران بالادستی ترجیح ميدهند که دستورات شان توسط افرادی خوشنام و با تجربه و شناخته شده و ترجیحا از جناح فکری مقابل به مرحله اجرا گذاشته شود. تاثیر این کار از نظر جلب افکار عمومی بسیار زیادتر از اجرای دستور توسط یک مدیر دستآموز است.
سوم) یکی از شگردهای مدیران بالادستی برای اعمال نظرات و تصمیمهایشان انتصاب مدیران کم تجربه و جوانی است که در مقابل آنان کمتر مقاومت نشان ميدهند. انتصاب به مقامی که تصدی آن مستلزم سا ل ها تجربه و ممارست است اگرچه مقصود مقامات بالادستی را تامین ميکند، اما اشکالات ذاتی آن به جای خود باقی است. اولا، مدیر جوان به دلیل کمی تجربه، ایرادها و نواقص دستورات مقام بالادست را نمیداند و نمیبیند و ثانیا، خود کمابیش آگاه است که انتصاب او به دلیل «حرف شنوی» او صورت گرفته است. و چون شرایط متابعت از بالادست از قبل فراهم شده، اگر حتی متوجه ایرادها و اشکالات هم بشود، آن را ابراز نخواهد کرد.
چهارم) کنارهگیری مدیران و مسوولانی که پایههای فکریشان هیچ سنخیتی با مجموعه بالادستی ندارد و تنها باید مجریان بی چون و چرای دستورات باشند در عین حال که آن منصب و مقام را بی منزلت ميکند، اعتبار و حیثیت مجری را مخدوش ميسازد. متابعت بی چون و چرا را باید به مدیران دست آموز وا گذاشت. بر اصول و موازین و مواضع فکری پذیرفته شده باید اصرار کرد. آن گاه که هیچ گریزی جز اجرای دستورهای مغایر با این اصول باقی نیست، تدبيري باید کرد.
منبع:http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=51458