با گسترش ارتباطات ، افقهاي نويني پيش روي جهانيان گشوده شده است و هركسي بارايانه شخصي خود و با حداقل امكانات مي تواند وارد دنياي بزرگي شود كه نه مشرق ومغرب آن مشخص است و نه شمال و جنوب آن را نشانه اي . اين دنياي بزرگ سراسر پر ازفرصتهاي رشد و تهديدهاي جدي است كه البته باتوجه به نوع مواجهه با اين دنياي جديد، وضعيت هر كشور مشخص مي شود.
 تحولات جهاني در اين سالها به قدري زياد است كه هنوز بسياري با آن تطبيق نيافته ، تغيير مي يابد. درهمين ارتباط گيدنز مي گويد; اگر ما طول عمر دنيا را30 ثانيه بدانيم و 2 ثانيه آخر آن را تحولات چندين سال اخير فرض كنيم بايد اعتراف كنيم كه تحولات اين 2 ثانيه بيشتر از 28 ثانيه قبلي بوده است .
 هم اكنون دوران كاپيتاليسم و امپرياليسم گذشته است و ما دردوران ماوراي امپرياليسم زندگي مي كنيم . در دوران كنوني با گسترش ارتباطات ما درحال ورود به قاره ششم مجازي هستيم كه اين قاره مجازي بر ديگران چيره خواهد شد.
متفكران و نخبگان جهان در برابر جهاني شدن نظريه هاي متفاوتي دارند. برخي يك نوع احساس تسليم دربرابر اين تكنولوژي مي كنند و معتقدند اين يك حمله انقلابي براي استحاله ملتهاست . طبق اين طرزتفكر، واژه ها و كدهاي ارتباطي همان سربازان و اسلحه به دستان سابق هستند، كه رنگي نو يافته اند.
برخي ديگر معتقدند; چون جهاني شدن به كاهش اقتدار دولتها مي انجامد، همگان امكان حضور در عرصه هاي بين المللي رامي يابند. كمااينكه هم اكنون هركسي مي تواند حزب سازي و كنفرانس سازي كند. همه مي توانند نظرات خودشان را خارج از مرزهاي ملي گسترش دهند. قابل ذكر است كه اصولا دولتهاي جهان سوم به كاهش اقتدار دولت با ديد منفي مي نگرند و معتقدند كاهش حضور دولت مغاير با امنيت ملي است . دليل اين تفكر مساوي دانستن امنيت دولتها باامنيت نخبگان است . يعني مي گويند با تحديد قدرت و حيطه نفوذ دولتها، نخبگان جوامع كه در راس قدرتند، با چالش جدي مواجه خواهند شد.
همه مي دانيم كه عصر آينده عصر كاهش فاصله است . در دنياي آينده ، نياز به سفر فيزيكي كاهش خواهديافت ، كوهها و دشتها مانع ارتباط انسانها نخواهندشد. تفاوت اين عصر با گذشته در اين است كه قبلا براي سفرهاي خارجي نياز به اخذ ويزا از سفارتخانه ها بود ولي در دنياي امروز ويزاي هركسي در داخل شبكه ارتباطي لحاظ شده است .
در آينده بحث هويت فراملي ، مرزهاي فراملي و منافع فراملي جدي خواهدبود. در اين دنيا انسانها خودشان راديگر در عرصه ملي تعريف نمي كنند، بلكه در عرصه جهاني بايد خود را باز تعريف كنند.در اين صورت مرز شفاف فرهنگي و ايدئولوژيك باقي نمي ماند. هويت همه جوامع بايكديگر پيوند مي خورد، بنابراين ديگر نمي توان از گرايشهاي ملي بحث كرد. در اين شرايط مفهوم جامعه و وفاداري نيز زيرسوال مي رود.
تروريسم اطلاعاتي 
در گذشته بسياري به نظم سلسله مراتبي فكرمي كردند، در اين نظم گروهي در راس قرار داشتند و بقيه طبق يك سلسله مراتب پايين هرم چيده مي شدند، ولي در آينده با فروريختن نظم سلسله مراتبي ، ما با جهاني بدون مركز مواجه خواهيم بود. در اين شرايط همه مي توانند شانس حضور خود را بيازمايند.
گسترش فضا در آينده به نفع جامعه مدني نخواهدبود، زيرا بسياري برآنند كه نظم جامعه را به نفع خودشان تغيير دهند.همچنين در آينده ما شاهد شكل گيري تروريسم اطلاعاتي خواهيم بود تا جوامع را درهاله اي از اطلاعات مخدوش ، مبهم و انبوه قرار دهند. اين شرايط قدرت تصميم گيري رااز افراد سلب خواهدكرد. ساير شرايط را نيز به شرح زير مي توان فهرست كرد:
- فضا براي اجتماع سازي مجازي با رويكردهاي غيرانساني قوت خواهدگرفت .
- خشونت نمادين و فيزيكي و حتي خشونت گفتماني ، قدرت خواهدگرفت . بنابراين قدرت گروههاي اپوزسيون راديكال افزايش خواهديافت .
- ارتباط منافع دولت و نخبگان قطع خواهدشد.
- با ازبين رفتن مرزها، نظام مالي نيز به سمت كاهش كنترل حركت خواهدكرد.
 هريك از اين عوامل مي تواند يك فرصت يا يك تهديد محسوب شود، ولي قدرمسلم اين است كه جلوي آن را نمي توان سد كرد.نوع مواجهه با اين مسايل بايد از سنخ خودش باشد. كنترل و نظارتهاي هميشگي نه ممكن است و نه ديگر فايده دارد. جهاني شدن به دنبال اجازه كسي نمي گردد. نه به اقتداردولتها در سرزمين ملي مي انديشد و نه به نيازهاي فرهنگي جوامع فكر مي كند.
 تنها راهبرد اساسي در اين شرايط برجسته كردن فرصتها و تدوين راهبرد براي تقليل تهديدهاست . درغير اين صورت جوامع در اثرات شگرف و ژرف اين پديده مستحيل خواهند شد. جهاني شدن ميهمان ناخواسته اي است كه گريزي از آن نيست فقط بايد به حذر از گزندهاي آن انديشيد.
 باتوجه به اينكه جامعه ایران جامعه جواني است ، بايد با اتكا به اين نيرو در عرصه هاي بين المللي تحول آفريني و مفهوم آفريني كنيم ، در غير اين صورت در جهاني شدن مستحيل خواهيم شد. ما بايد بين شكافهاي موجود پل بزنيم و نگذاريم اين شكافها شديدتر شوند. مسائل بايد در حيطه تدبير ما شكل بگيرند.
خلاصه اينكه جهاني شدن دو چهره دارد. هم فرصت است و هم تهديد. اين هنرنخبگان جوامع است كه مغلوب تهديدهاي آن شوند يا اينكه فرصتهاي موجود را به عينيت بدل كنند.