تبليغاتX
مدیریت پروژه ایران
در اقتصاد وقتي كه نمي‌توان يك شاخص را اندازه‌گيري كرد تلاش مي‌شود شاخص قابل اندازه‌گيري ديگري كه همان روند را طي مي‌كند پيدا كرد و آن را مورد سنجش قرار داد. به اين شاخص دوم اصطلاحا پراكسي (proxy) گفته مي‌شود. چنين به نظر مي‌رسد كه توده مردم به دليل اينكه از متغيرهاي كلان اقتصادي آگاهي ندارند، متغير تورم را به عنوان يك پراكسي يعني شاخصي كه مي‌تواند نشانگر عملكرد كل اقتصاد باشد انتخاب كرده‌اند. وقتي مي‌خواهند بگويند فلان رييس جمهور بد يا خوب كار كرد مي‌گويند كه در زمان او تورم بالا رفت يا پايين آمد. مطبوعات دولتي كشور نيز وقتي مي‌خواهند صداي انتقادآميز مردم را منعكس كنند، شكايت‌هاي مردم از تداوم تورم را پخش مي‌كنند. در رقابت‌هاي سياسي نيز گروه‌هاي خارج از قدرت وقتي مي‌خواهند توده مردم را متوجه ضعف عملكرد گروه‌هاي حاكم نمايند بر متغير تورم و فشارهايي كه تورم بر زندگي مردم وارد كرده تاكيد مي‌كنند. برخي از مردم كه احاطه كاملي بر روند تورم ندارند، تغييرات قيمت مسكن را به عنوان شاخص تورم و به تبع آن شاخص عملكرد اقتصادي تلقي مي‌كنند.
اين وضعيت براي سياستمداران نيز شناخته شده است. سياستمداران در مواجهه با توده مردم شكايت آنها را از تورم مي‌شنوند و آنها را در حلقه‌هاي تصميم‌گيري درون حكومت منتقل مي‌كنند.

اين وضعيت موجب شده تا سياستمداران و تصميم‌گيران هر كشوری حساسيت بي‌سابقه‌اي نسبت به متغير تورم پيدا كنند.

در حلقه‌هاي تصميم‌گيري و سياست‌گذاري كشور مان ایران نیز هر تصميمي‌ كه مستلزم افزايش قيمت باشد، بلافاصله با اين ديدگاه كه افزايش قيمت مذكور مي‌تواند موجب تورم شود روبه‌رو مي‌شود و به احتمال زياد رد مي‌شود. وضعيت به گونه‌اي درآمده كه گويي تنها يك هدف براي سياست‌گذاران ايران وجود دارد و از طريق آن مي‌خواهند تا رضايت مردم را كسب كنند و آن پايين نگه داشتن تورم است. در اين وضعيت دو نكته قابل ذكر وجود دارد:

  1. نخست اينكه اگر تورم براي سياستمداران و مسوولان تا به اين حد از اهميت است، چرا تلاش نمي‌كنند تا از علم اقتصاد براي رسيدن به اين مهم‌ترين هدف استفاده كنند؟ اگر اغلب كشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته توانسته‌اند مشكل تورم را حل كنند چرا مسوولان كشور نمي‌خواهند تا رمز موفقيت ديگران را بيابند تا به آن عمل كنند؟ علاوه بر اين اگر بانك مركزي بنا به تعريف، مسوول كنترل تورم است، چرا در قضيه تورم بيشتر وزارت بازرگاني مخاطب قرار مي‌گيرد؟ توجه به اين سوال‌ها كليدي است كه با استفاده از آن مي‌توان به مشكلات سياست‌گذاري اقتصادي در ايران پي برد
  2. دوم آنكه آيا تورم شاخص مناسبي براي سنجش عملكرد اقتصادي است؟ به اعتقاد همه حساسيت شديد و بيش از حد نسبت به تورم موجب شده تا اشتباه مداخله در نظام قيمت‌ها به عنوان يك سياست متداول هميشه در ذهن تصميم‌گيران وجود داشته باشد. طبيعي است كه پيامد مستقيم اختلال در قيمت‌ها، تخصيص نادرست منابع كشور است؛ چرا كه قيمت‌ها علامت‌هاي نادرستي را منتقل مي‌كنند.


اجراي سياست‌هاي نادرست تثبيت قيمت‌ها ثمره وجود چنين حساسيتي در نظام تصميم‌گيري كشور است. وقتي كه مسوولان كشور چنين حساسيتي نسبت به موضوع تورم دارند، كاملا طبيعي است كه پيشنهاداتي دال بر تثبيت قيمت‌ها جذاب به نظر رسد و تصويب شود. شايد اين ادعا چندان گزاف نباشد كه حساسيت نسبت به مقوله تورم سرمنشا بسياري از خطاهاي سياست‌گذاري شده است. مي‌توان دومينو وار نشان داد كه چگونه حساسيت نسبت به تورم موجب كنترل قيمت و كنترل قيمت‌ها موجب زيان ديدن بنگاه‌ها و كسري بودجه شركت‌هاي دولتي شده و اين امر سياست‌هاي اصلاح ساختار را به تعويق مي‌اندازد.
سوال اساسي اين است كه آيا شاخص بهتري نسبت به تورم وجود دارد؟ در كشورهاي ديگر از چه شاخصي استفاده مي‌شود؟ در كشورهاي توسعه يافته كه مساله تورم حل شده و امور سامان مناسبي دارند، توجه بر شاخص بيكاري متمركز شده است. در كشورهاي اروپايي مسوولان سياسي با توجه به عملكردشان در اين رابطه سنجيده مي‌شوند. در كشورهاي در حال توسعه‌اي كه فاقد درآمد نفت و گاز هستند، شاخص صادرات رايج ترين و مهم‌ترين شاخصي است كه مورد استناد قرار مي‌گيرد. مردم از طريق اين شاخص به اين جمع‌بندي مي‌رسند كه آيا كشورشان در مسير درستي حركت مي‌كند يا نه؟ آيا مسوولان عملكرد درستي داشته‌اند يا نه؟
به نظر مي‌رسد كه شاخص صادرات غيرنفتي و غيرپتروشيمي ‌نماد بهتري از عملكرد اقتصادي است؛ چرا كه وقتي صادرات يك كشور افزايش مي‌يابد كه زنجيره اي از تصميمات اقتصادي به درستي گرفته شده باشد. سياست‌هاي ارزي، سياست‌هاي تجاري، سياست‌هاي مربوط به روابط بين‌الملل و سياست‌هاي معطوف به بازار كار و قيمت‌گذاري بايد به شكلي درست تعيين شوند تا بتوانند كمك كنند تا يك محصول نهايتا در بازار رقابتي جهاني به فروش رسد.
به عبارت ديگر درست برعكس حساسيت به تورم كه زنجيره‌اي از سياست‌هاي غلط را به دنبال مي‌آورد، سياست‌هاي معطوف به صادرات اين حسن را دارد كه زنجيره‌اي از تصميمات درست را الزام‌آور مي‌كند. كشورهاي غيرنفتي به درستي دريافته‌اند كه مسير توسعه آنها از محل صادرات ميسر است؛ لذا با حساسيت درستي كه نسبت به اين مقوله دارند در مسير اصلاح ساختارهاي اقتصادي قرار گرفته‌اند و بيش از پيش ثمره آن كه همان توسعه باشد را مي‌چشند.
كشورهاي آسياي جنوب شرقي نمونه‌اي از اين وضعيت است. مورد چين بسيار درس‌آموز است. چين در مقاطعي از حيث خطاهاي سياست‌گذاري اقتصادي صدها مرتبه از ايران پيش رفته بود اما از وقتي كه اين اراده كه بايد صادرات چين افزايش يابد در ميان سياست‌گذاران چيني حاكم شد، سياست‌هاي اقتصادي و حتي سياسي و بين‌المللي به تدريج اصلاح شد. حتي مي‌توان ادعا كرد كه بهبود روابط بين‌الملل چين در خارج و بازتر شدن فضاي فرهنگي كشور در داخل متاثر از آن تصميم اساسي بوده است.
منبع:

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=38804

+ نوشته شده توسط مرتضي جعفري در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 8:56 |
ريچارد فلوريدا،‌ نويسنده كتاب ظهور طبقه اجتماعي خلاق،‌ در نشريه هاروارد بيزينس ريويو در سال 2004 بر لزوم سرمايه‌گذاري روي «طبقه اجتماعي خلاق» افرادي چون دانشمندان، مهندسان، معماران، طراحان، استادان‌، هنرمندان،‌ موسيقي‌دانان و كساني است كه ايده‌ها، تكنولوژي‌ يا متون نوخلق مي‌كنند. ارزش آنها در اين است كه «هرگاه خلاقيتي تجلي مي‌يابد و به طور وسيعتر هرگاه استعدادي مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد، ابداعات و رشد اقتصادي بي شك از آن بهرمند مي‌شوند.» فلوريدا مي‌گويد تعجبي ندارد كه مطالعات نشان‌دهنده اين موضوع هستند كه كشورهاي داراي سهم بيشتري از كاركنان خلاق همان كشورهايي هستند كه از سايرين رقابتي‌ترند. كشور ايالات متحده در طول تاريخ خود تا حدود بسيار زيادي از حضور افراد با استعداد بهره برده است.
به عنوان مثال در طول جنگ جهاني دوم، خيل عظيمي از دانشمندان و متفكران از اروپاي آشوب‌زده و جنگ‌زده به اين كشور پناه آوردند. فلوريدا مي‌گويد از سرتاسر جهان افراد خلاق به دنبال فرصت مناسب براي خود به آمريكا آمده‌اند. موفقيت آنها، كه در واقع موفقيت آمريكا هم بوده است،‌در هر جا قابل مشاهده است. مهاجران چيني و هندي هم اكنون بيش از 30درصد فعاليت‌هاي دره سيليكون (مركز فناوري و ابداعات آمريكا) را به خود اختصاص داده‌اند.
فلوريدا به عنوان مثال به فردي چون سرگئي‌براين اشاره مي‌كند كه در مسكو متولد شده است و يكي از موسسان گوگل بوده است. او اكنون ميلياردها دلار سرمايه براي خود به دست آورده است. همچنين سايبر باتيا كه يكي از موسسان هات‌ميل است مثال مناسب ديگري است.
رقابت‌ جهاني بر سر به دست آوردن و جذب افراد خلاق روز به روز سخت‌تر مي‌شود. در كشورهاي توسعه يافته، نسلي كه موجب رونق تكنولوژي و اقتصاد جهان شده بودند هم اكنون 60درصد نيروي كار را تشكيل مي‌دهند و اين به معناي آن است كه بسياري از كاركنان با معلومات اين جهان به زودي بازنشسته خواهند شد. اين وضعيت موجب بحران كمبود متخصص خواهد شد. فلوريدا مي‌گويد كه اين خلاء تنها مي‌تواند توسط نيروي كار خارجي پر شود. اما از سوي ديگر كشورهايي چون چين و هندوستان هم‌اكنون مردمشان را تشويق مي‌كنند كه به فرصت‌هاي موجود در ميهن خويش روي آورند.
جذب استعدادها
ساير ملت‌هايي هم كه رشد اقتصاديشان در خطر است هم‌اكنون با ولع بسيار در جست‌وجوي افراد بااستعداد و خلاقند. وزير تحقيقات، علوم و فناوري نيوزيلند، پيت‌‌هاجسون مي‌گويد كشورش به مهاجرت بيشتر به عنوان «عملكردي براي جذب استعداددها درراستاي رشد اقتصادي» مي‌نگرد و نه موضوعي مربوط به نگهباني از دروازه‌هاي كشور.
يك شركت مشاوره‌اي به نام مونيتور گروپ متشكل از بسياري از رهبران فكري با سوابق كاري فوق‌العاده است. اين شركت توصيه كرده است كه كشور كره توجه خود را به شكل‌دهي موجي از دانش خارجي معطوف كند چون اين موضوع نسبت به جذب سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي اگر با اهميت‌تر نباشد حداقل به همان اندازه اهميت دارد.
هاينز معتقد است در اين زمينه دبي يكي از مدعيان است. او مي‌گويد آنچه افراد تحصيلكرده را جذب دبي مي‌كند، امنيت، آب و هواي فوق‌العاده، سواحل زيبا و فعاليت‌هاي متنوع خارج از خانه آن است. اما فرصت‌هاي مناسب عامل اصلي است. او مي‌گويد تك‌تك افرادي كه در دبي هستند مانند «خاكه‌هاي طلا» با ارزشند.
به عنوان مثال يك مدير پروژه در دبي بعد از دو يا سه پروژه بزرگ مي‌تواند به وضوح هم‌ نام خود را به شهرت برساند و هم فرصت‌هاي بهتري را براي خود فراهم آورد. افرادي از اين قبيل به دنبال چالش هستند تا بتوانند صعود بعدي خود را در موفقيت‌هاي كاري خود رقم زنند. آنها در تلاشند بهترين نتايج را از كار خود حاصل كنند تا در پرونده سوابق كاريشان افتخارات بيشتري را براي خود جمع كنند. ژول كاتكين نويسنده نشريه نيوجئوگرافي متخصص در زمينه نيروي كار با معلومات و بررسي محل زندگي و كار آنها است.او در مصاحبه‌اي كه در مورد مقاله‌اش با او انجام شد گفت:‌ «مساله يافتن علل جذب كاركنان با معلومات بحث‌هاي زيادي را مطرح كرده است اما نتايج كمي حاصل شده است.»
برخي مي‌گويند كه هنر و فرهنگ موجب جذب اين‌گونه افراد مي‌شود اما كاتكين اين ديدگاه را رد كرده است. او مي‌گويد: «افراد تحصيلكرده اغلب به دنبال مكان‌ هايي براي زندگي خود مي‌گردند كه ريشه‌هاي كانون گرم خانوادگيشان تا آنجاها هم رسيده باشد».البته سن هم يكي از عوامل مهم محسوب مي‌شود. شهرهاي شلوغ و گراني كه جوانان حدود 20ساله را جذب خود مي‌كند اين روزها به تدريج از نيروي كار تحصيلكرده‌اي كه به دنبال تشكيل خانواده هستند خالي مي‌شود. نگراني درباره استطاعت در برابر هزينه‌هاي مسكن، مدارس خوب و خيابان‌هاي امن براي فرزندان، براي چنين نيروهاي كاري در اولويت قرار د ارد. به راستي اگر امكانات به درستي مديريت و تامين شود آيا مي‌تواند نيروي كار متشكل از خواص ا هل تفكر را از سر تا سر جهان جذب كند؟ اگر آنها بخواهند مانند زنبورهاي عسل بعد از دستيابي به عسل به كندوي خود بازگردند.

منبع: گلف‌نيوز - شادی آذری

+ نوشته شده توسط مرتضي جعفري در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 14:0 |


1 - رابرت اومان اقتصاددان برنده جایزه نوبل 2005 ، که این افتخار را برای کار بر نظریه بازي‌ها به دست آورد ، روزی گفته بود که جنگ سرد بهانه‌اي شد برای توسعه نظریه بازي‌ها و بي‌دلیل نیست که اوج‌گيری این زیر شاخه علم اقتصاد دقیقا در نیمه دوم قرن بیستم صورت‌ پذيرفت.

امروز هنوز نظریه‌پردازان تئوری بازي‌ها در سودای توسعه این علم هستند و هر روز در حوزه تئوری و کاربری، پیشرفت‌های چشم‌گيری داشته‌اند آنچنان که مي‌توان مدعی بود پس از مقالات علمی که بیش از همه از تکنیک‌های اقتصاد سنجی بهره برده‌اند، تئوری بازي‌ها یکی از موضوعات مورد توجه اقتصاددانان است.
اما این زیر شاخه علم اقتصاد باعث شده که اقتصاددانان دارای ابزاری توانمند برای تحلیل وقایع مختلفی شوند که شاید در قلمرو اقتصاد نباشد. چندی پیش مقاله علمی بس دشوار و به همان‌ اندازه جالبی را مي‌خواندم در ارتباط با انتخابات و اینکه در چه صورت در یک فضای دو حزبی اولا رای دهندگان حاضر به جمع‌آوری اطلاعات از کاندیداها هستند و ثانیا در چه صورت کاندیداهای احزاب در تبلیغات خود صادقند و درنهایت چه زمانی کاندیدای برنده به وعده‌های خود عمل مي‌کند.
مقاله‌اي در حوزه تئوری بازي‌ها و آکنده از معادلات، در حالی که موضوع اصلی کاملا سیاسی است و باور اینکه این پرسش‌ها با معادلات حل مي‌شود برای افراد عادی دور از ذهن است. در حقیقت امروز تئوری بازي‌ها نه تنها برای تحلیل کنش بازیگران اقتصاد مفید است بل برای هر واقعه‌اي با بازیگران مختلف با اهداف متضاد و غیر یکسان نیز مفید است.
2 - دولت از منظر جریان رایج اقتصادی آلترناتیوی در برابر بخش‌خصوصي است.
گویی دو بازیگر در یک میدان مقابل هم ایستاده‌اند و هر کدام نفع خویش را طلب مي‌کند و حضور یکی باعث منفعل شدن دیگری است. فارغ از این استثنا که دولتمردان دریابند حضور آنان باعث شر است و دیگری خیر و آنان خیر را برگزینند و منفعت خود را طلب نکنند و یا همچنان که در اقتصاد‌های توسعه یافته مرسوم است قانون مانع حضور دولت شود و آزادی الینه شده در قانون ضمانت پیروزی بخش‌خصوصي باشد، دولت با قدرت سیاسی خود نتیجه بازی میان خود و بخش‌خصوصي را رقم مي‌زند و دومی قدرتی ندارد که با آن آغازکننده بازی برابر باشد. بخش‌خصوصي در چارچوبی که دولت برایش رقم زده است بازی مي‌کند و این همان شکست همیشگی او در اقتصادهای در حال توسعه است در حالی که در کشورهای پیشرفته اتفاقا این بخش‌خصوصي است که حتی تعیین مي‌کند رییس‌جمهور چه کسی باشد. این قدرت آزادی است که باعث شده نه تنها عاملان مستقل، اقتصاد را از آن خود کنند، بلکه عالم سیاست نیز به دست آنها رقم مي‌خورد، نه بالعکس و تفاوت ماهوی آن اینکه ثروت در یک بازار رقابتی و آزاد حاصل مي‌شود و همگان قادرند در این رقابت وارد شوند و بنابراین برندگان فعلی برای برنده شدن دوباره چاره‌اي جز دامن زدن به کارایی ندارند و قدرتی که مي‌سازند نیز خارج از این چارچوب نیست و همواره احتمال تغییر است و صاحبان قدرت برای حفظ آن همواره در رقابتند.
3 - اگر فرض را بر آن گذاریم که دولتمردان براستی نفع جامعه و به خصوص آنچنان که همواره دولت‌ها مدعی‌اند، نفع طبقه محروم را طلب مي‌کنند، چرا همواره به حضور خود رای مي‌دهند؟ شاید تئوری بازي‌ها پاسخی داشته باشد. دولت در جوامع در حال توسعه و غیردموکراتیک، مسائل را در یک تک بازی (One - shot Game) تحلیل مي‌کند. در واقع فرض تک بازی آن است که بازیگران تنها یک بار اقدام به بازی مي‌کنند و پس از آن دیگر چنین بازی‌اي اتفاق نمی‌افتد. بي‌تردید آنچه به دست بازیگران در تک بازی مي‌رسد با بازی تکراری (Repeated Game) متفاوت است، زیرا وقتی بازیگران مي‌دانند یک بازی تکرار مي‌شود در همان بازی اول به‌گونه‌اي دیگر بازی خواهند کرد. بنابراین نتیجه تک بازی با بازی تکراری متفاوت است. در کشورهای غیرموکراتیک نیز دولت از بیم اعتراضات و دگرگونی تنها به بازي‌های تکی دامن مي‌زند و مسائل را در بازی تکراری تحلیل نمي‌کند، زیرا مي‌خواهد سریع به نتیجه برسد و نتیجه را به مردم گزارش کند. از همین روست که او ترجیح مي‌دهد خود برای کمک به قشر محروم اقدام و در اقتصاد دخالت کند، غافل از آنکه دنیای واقعی دنیایی دینامیک است و همه بازي‌ها تکراری است و از آنجایی که او کنش خود را براساس تک بازی انتخاب کرده است، در نهایت اقدام وی منجر به تعادل‌های غیربهینه مي‌شود. اگر دولت بر این امر توجه داشته باشد که اولا قشر نیازمند همیشه نیازمند است و تا زمانی که خود نیازش را برطرف نکند، معضل برطرف نمي‌شود، شاید دیگر رای به مداخله ندهد. به عنوان مثال فرض کنید که دولت دارای بودجه‌اي است که یا مي‌تواند آن را به صورت یارانه نقدی به قشر آسیب‌پذير جامعه اهدا کند یا آن را به صورت وام (حتی با بهره که هم اصل برگردد و هم سود) به یک عامل خصوصی دهد تا اقدام به تولید کالا یا خدمتی کند که در نهایت منجر به رشد اقتصاد مي‌شود. فارغ از مبحث تورم و چگونگی اختصاص مبلغ و فارغ از هزینه یافتن قشر آسیب‌پذير، واضح است که اگر دولت در چارچوب تک بازی دست به اقدام زند و فکر کند پس از این بازی دیگر نیازی به تصمیم‌گيری ندارد، بي‌تردید مبلغ را به یارانه تخصیص مي‌دهد. اما این یک بازی تکراری است و دولت همواره با این مشکل مواجه است، لذا تصمیم صحیح در کمک به رشد اقتصادی نهفته است. با این وجود همچنان که بیان شد دولت‌ها در اقتصادهای در حال توسعه همواره اقدام به تک بازی مي‌کنند و به جای یک بازی تکراری، بارها و بارها تک بازی را تکرار مي‌کنند و در نهایت آن قشر آسیب‌پذير همیشه آسیب‌پذير باقی مي‌ماند.
4 - روابط بين‌الملل یکی از بهترین زمینه‌های تحلیلی با ابزار تئوری بازي‌هاست و اتفاقا ‌پذيرش بازی تکراری بیش از همه در این محدوده متجلی مي‌شود، در محدوده‌اي که بازیگران همواره هستند و انتظارات و خواسته‌هایشان کم و بیش بدون تغییر است تا بالاخره نظم کنونی از بین رود و در نظم دگر بازی دیگری جریان یابد با بازیگران جدید. آنچنان که بازی شرق کمونیستی با غرب سرمايه‌داری
پس از چند دهه به سرانجام رسید و بازی دیگر روان شد. بازیگران مي‌دانند که هر روز حادثه‌اي هست و بازی دیگری، بازی میان آنها یک بازی تکراری است و بر مبنای آن باید اقدام به کنش کنند و هیچگاه تنها بر یک بازی توجه مطلق نمي‌کنند، مگر آنکه این امید را داشته باشند که آن بازی، آخرین بازی است. عفو ملوانان بریتانیایی از سوی رییس‌جمهوری، نشان از این ذکاوت دولت داشت که این بازی، بازی آخر نیست و تاکید مطلق بر آن هیچ سودی در بر نخواهد داشت.
البته بي‌تردید دولت در چارچوب الگوی فکری خود بدین نتیجه رسید اما، این تصمیم با حرکت در بازی تکراری هماهنگ است و باید بیش از این حرکت دولت را ستود. با این وجود به نظر مي‌رسد ما و غرب در زمینه‌های دیگری نیز در یک بازی قرار گرفته‌ایم که برای ما باید در چارچوب یک بازی تکراری تحلیل شود اما از آنجا که غرب مي‌انگارد توانایی تغییر بازیگران روبرویش را با این بازی دارد از نظر وی، بازی با ما یک تک بازی است. راه حل به سادگی آن است که این خیال را از سرش بزداییم و به او تشر زنیم که ما حاضر به انجام یک تک بازی نیستیم. راهی که دولت محترم به همه ما نشان داد مي‌تواند در چارچوب آن عمل کند. بیش از این باید از او تقدیر کرد!

نوشته : پویا جبل‌عاملی

منبع: http://www.donya-e-eqtesad.com

+ نوشته شده توسط مرتضي جعفري در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 7:33 |
    نوبهار است به آن کوش که خوشدل باشی ****  چون بسی گل بدمد باز تو در گل باشی

    من نگویم که کنون با که نشین وچه بنوش  ****  چون تو خود دانی اگر زیرک وعاقل باشی

    در  چمن هر  قدمی  دفتر  حال  دگر است  ****  حیف باشد که  زحال همه  غافل  باشی

 

بهاران با ترنم عاشقانه یا مقلب القلوب والابصار از راه میرسد تا سالی پربرکت را برایمان به ارمغان یباورد.

+ نوشته شده توسط مرتضي جعفري در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 19:14 |